خلاصه ی کتاب شازده کوچولو

مدیر

مدیر کل انجمن
مدیر کل سایت

خلاصه ی کتاب شازده کوچولو ، را در همیارخاص بخوانید

خلاصه کتاب شازده کوچولو و نتیجه گیری از پیام های آن برای زندگی​


کتاب شازده کوچولو یکی از پرفروش ترین و محبوب ترین داستان های سبک کلاسیک مدرن اثر نویسنده فرانسوی آنتوان دوسنت اگزوپری است که اولین بار در سال ۱۹۴۳ و یک سال قبل از سقوط هواپیمای اگزوپری و مرگ او منتشر شده است.

داستان این کتاب درباره پسربچه ای به نام شازده کوچولو است که برای کسب خرد و حکمت به سراسر دنیا مسافرت می کند.

این رمان که با بیان ساده و به ظاهر کودکانه به بیان عمیق ترین آموزه های اخلاقی و فلسفی می پردازد تاکنون به صدها زبان در سراسر دنیا ترجمه شده و جزو پرفروش ترین کتاب های تاریخ جهان محسوب می شود.

خلاصه داستان شازده کوچولو​


راوی داستان مرد خلبانی است که در دوران کودکی خود متوجه شده بزرگسالان دچار کمبود تخیل و فهم کامل هستند، او پس از فرود آمدن در یک صحرا با پسر بچه ای روبه رو می شود که از اخترک B-612 آمده است.

خلبان نام شازده کوچولو به او می دهد و داستان کتاب با صحبت هایی که بین آن دو رد و بدل می شود شکل می گیرد.

شازده کوچولو داستان زندگی اش را برای خلبان تعریف می کند، او در اخترک کوچکش بیشتر اوقات خود را صرف کندن نهال های بائوباب می کرده تا مانع بزرگ شدن آن ها و خورده شدن اخترکش شود تا این که روزی گل سرخ زیبایی به شکل انسان روی اخترک به دنیا می آید.

او عاشق گل زیبا می شود اما غرور و خواسته های گل سرخ به قدری زیاد است که شازده کوچولو سرانجام او را رها کرده و سفرش به اخترک های دیگر را آغاز می کند.

شازده کوچولو در هفت اخترک با هفت بزرگسال عجیب آشنا می شود:

در اخترک اول پادشاهی تک و تنها زندگی می کرد که کسی را نداشت تا برایش پادشاهی کند، او از شازده خواست تا زیر دست او شود.

در اخترک دوم با مرد متکبری روبرو شد که از شازده کوچولو خواست تا به ستایش و چاپلوسی اش بپردازد.

در اخترک سوم با فرد دائم الخمری آشنا می شود که برای فراموش کردن می خوارگی اش مدام در حال نوشیدن بود.

اخترک چهارم مکان زندگی تاجری بود که خود را مالک ستارگان می دانست و پیوسته در حال شمارش تعداد دقیق ستاره ها بود.

در اخترک پنجم با فانوس بانی مواجه می شود که خود را موظف می دانست هر شب فانوسی را روشن و صبح روز بعد آن را خاموش کند با این که فاصله بین طلوع و غروب خورشید در اخترک کوچک او تنها یک دقیقه بود.

و در اخترک ششم با جغرافی دانی آشنا شد که درباره اخترک خودش هیچ نمی دانست اما کارش ثبت چیزهایی بود که از افراد خارجی یاد می گرفت. او از شازده کوچولو خواست تا اخترکش را توصیف کند اما گل سرخ را در دفترش ثبت نکرد چون بر این باور بود آن چه عمر کوتاهی دارد نباید ثبت شود.

جغرافی دان به شازده کوچولو توصیه کرد به زمین سفر کند …

شازده کوچولو در سفرش به زمین ماری دید که معتقد بود شازده کوچولو در میان آدم ها هم احساس تنهایی خواهد کرد و هر زمان بخواهد مار می تواند او را به خانه اش برگرداند.

و با یک گل روبرو شد که تنها شش یا هفت آدم دیده بود و گمان می کرد آدم ها گیاهانی هستند که چون در زمین ریشه ندارند باد آن ها را به این سو و آن سو می برد.

او در کوه فریاد کشید و با شنیدن اکوی صدایش به این نتیجه رسید که آدم های زمینی هر چیزی می شنوند دوباره تکرار می کنند.

و با دیدن یک باغ گل رنجید زیرا گل او به دروغ گفته بود در جهان چیزی مانند او وجود ندارد.

در نهایت یک روباه رنجیدگی خاطرش از گل سرخ را پاک کرد و به او نشان داد زمانی را که صرف نگهداری گل سرخ کرده باعث شده رابطه ای زیبا بین آن ها شکل بگیرد و او تا پایان در برابر گلش مسئول است.

راوی و شازده کوچولو هشت روز در صحرا بودند و در پایان شازده از مار خواست تا او را به اخترکش کنار گل سرخ زیبا برگرداند.

نتیجه گیری از داستان شازده کوچولو​


۱٫ عاشق اعداد و ارقام نباشیم! بزرگسالان فکر می کنند بهترین راه شناخت در ارقامی است که از دیگران به دست می آورند و برای آشنایی با آن ها به جای آن که از علایق و استعدادهای او بدانند درباره سن، درآمدش، وزنش، متراژ خانه اش و … سوال می کنند.

۲٫ دیگران را نه با کلماتی که به زبان می آورند بلکه براساس کارهایی که انجام می دهند قضاوت کنیم! گل سرخ اگرچه با کلماتش شازده کوچولو را رنجاند اما عطرش را در اختیار او قرار داده و شادی برایش به ارمغان آورده بود و شازده کوچولو به جای رها کردن گل باید می توانست روح دوست داشتنی و لطیف او را از پس کلمات آزاردهنده اش ببیند.

۳٫ همیشه نسبت به چیزی که اهلی کرده ایم مسئول هستیم و این اصل مهمی در زندگی همه انسان هاست که فراموش نکنند زمانی که به کسی ابراز عشق می کنند و یا رابطه دوستانه ای با او برقرار می کنند برای همیشه نسبت به او مسئولیت داشته و نمی توانند او را رها کنند.

۴٫ بسیاری از ما حتی در میان شلوغی آدم ها نیز احساس تنهایی می کنیم و تنهایی تنها با نبودن آدم ها تعریف نمی شود.

۵٫ مدت زمانی که صرف انتظار برای گل سرخ زندگی تان می کنید به آن گل ارزش می دهد. عشق ارزش انتظار را دارد و هرکس در زندگی اش حداقل یک بار فرصت عشق ورزیدن پیدا خواهد کرد، تنها باید بخواهد و در نهایت این صبر است که به عشق ارزش می بخشد.

نکات مهم و پیام های داستان​


منابع: b i a ica – heodysseyo li e

خلاصه داستان شازده کوچولو نوشتۀ آنتوان دو سنت اگزوپری​


ادبیات اقلیت ـ خلاصه داستان شازده کوچولو نوشتۀ آنتوان سنت اگزوپری به این شرح است:

کتاب شازده‌کوچولو از زبان خلبانی روایت می‌شود که هواپیمایش در یکی از صحراهای دوردست آفریقا خراب شده است و آن‌جا با موجود کوچک عجیبی آشنا می‌شود: شازده‌کوچولو. که از سیاره‌ای دوردست به زمین آمده است. شازده‌کوچولو بسیار کنجکاو و دوست‌داشتنی است و در ضمن این‌که سؤالاتش را از خلبان می‌پرسد و با او حرف می‌زند، ماجرای سفرش را نیز برای او تعریف می‌کند:

او از سیارۀ بسیار کوچکی آمده است که در آن تنها زندگی می‌کرده است. روزی متوجه روییدنِ گل زیبایی در سیاره‌اش می‌شود و بعد از بگومگویی که با گلش می‌کند، قصد می‌کند که سیاره‌اش را ترک کند. او سفرش را آغاز می‌کند و به سیارات مختلفی می‌رود که زمین، آخرین آن‌هاست.

در سیارۀ اول یک پادشاه زندگی می‌کند که به دنبال یک رعیت است و از شازده‌کوچولو می‌خواهد رعیت او باشد؛ سیارۀ دوم خانۀ مردی خودپسند است که دوست دارد شازده‌کوچولو ستایش‌گر او باشد؛ سیارۀ سوم جایگاه می‌خواره‌ای است که مدام می‌خورد تا می‌خواره بودنش را فراموش کند؛ در سیارۀ چهارم تاجری زندگی می‌کند که مدام در حال شمردن و تملک چیزها، همۀ چیزها حتا ستارگان و سیاره‌هاست و درگیر عدد و رقم است؛ در سیارۀ پنجم شازده‌کوچولو به فانوس‌بانی برمی‌خورد که موظف است هر یک دقیقه، فانوس سیاره را روشن و خاموش کند چون سیاره بسیار کوچک است و هر یک دقیقه به دور خودش می‌چرخد و شب و روزش بسیار کوتاه است؛ شازده‌کوچولو در سیارۀ ششم جغرافی‌دانی را می‌بیند که مدام مشغول ثبت چیزها در کتاب‌های قطور خود است اما او گل‌ها را چون «فانی» هستند در کتاب‌های خود ثبت نمی‌کند.

شازده‌کوچولو نهایتاً به زمین فرود می‌آید؛ در صحرای بی‌آب و علفی در آفریقا. او ماری را می‌بیند که به او می‌گوید حتی اگر پیش آدم‌ها هم برود احساس تنهایی خواهد کرد و به او قول می‌دهد که اگر روزی دلش خواست دوباره به سیاره‌اش برگردد، می‌تواند او را با قدرت جادویی‌اش دوباره به آن‌جا برگرداند؛ زیرا او حلال تمام معماها و مشکلات است. او پس از آن به گلی برمی‌خورد که روزی عبور کاروانی را از صحرا دیده و به همین دلیل تعداد آدم‌ها را شش هفت تا می‌داند که چون ریشه ندارند، باد آن‌ها را این طرف و آن طرف می‌برد. شازده‌کوچولو از کوهی بالا می‌رود و هرچه سلام می‌کند، تنها تکرار صدای خودش را می‌شنود و گمان می‌کند زمین سیارۀ عجیبی است که آدم‌هایش هرچه را می‌شنوند، تکرار می‌کند در حالی که در سیارۀ خودش گلی داشته که همیشه اول حرف می‌زده. او همچنین به باغ گلی برمی‌خورد که پر از گل‌های زیبا همانند گل خودش در سیارۀ خودش هستند، می‌فهمد گلش به دروغ خودش را تنها گل جهان می‌دانسته. اما در ادامه با روباهی آشنا می‌شود که نگاهش را به گلش تغییر می‌دهد زیرا با او دربارۀ اهلی شدن و وابستگی و زمانی صحبت می‌کند که او برای گلش گذرانده و همین، باعث می‌شود که گلِ او برای او یگانه باشد.

در انتهای داستان، عاقبت شازده‌کوچولو نزد مار بازمی‌گردد تا به قولش وفا کند و او را به سیارۀ خودش بازگرداند…

خلاصه داستان شازده کوچولو خلاصه داستان شازده کوچولو خلاصه داستان شازده کوچولو

شازده کوچولو یا شهریار کوچولو یا شاهزاده کوچولو (به فرانسوی: Le Pe i P i ce) داستانی اثر آنتوان دو سنت اگزوپری است که نخستین بار در سپتامبر سال ۱۹۴۳ در نیویورک منتشر شد.

این کتاب به بیش از ۲۸۰ زبان و گویش ترجمه شده و با فروش بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه، یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های تاریخ محسوب می‌شود. کتاب شازده کوچولو «خوانده شده‌ترین» و «ترجمه شده‌ترین» کتاب فرانسوی‌زبان جهان است و به عنوان بهترین کتاب قرن ۲۰ در فرانسه انتخاب شده است. از این کتاب به طور متوسط سالی ۱ میلیون نسخه در جهان به فروش می‌رسد. این کتاب در سال ۲۰۰۷ نیز به عنوان کتاب سال فرانسه برگزیده شد.

ادبیات اقلیت ۱۲ فروردین ۱۳۹۶


خلاصه ی کتاب شازده کوچولو​


عنوان : خلاصه ی کتاب شازده کوچولو


اگر این مطلب نیاز به اصلاح و یا تکمیل دارد اطلاع دهید
 

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط همیارخاص در سایت منتشر خواهد شد
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد
بالا