مزار دکتر چمران

مدیر

مدیر کل انجمن
مدیر کل سایت

مزار دکتر چمران ، را در همیارخاص بخوانید

مزار این شهید پرچم جمهوری اسلامی ایران است تصویر​


به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، گلزار شهدای تهران گنجینه ای از ارزشمندترین آثار بصری مربوط به شهادت. کمتر جایی را همچون گلزارهای شهید به خصوص گلزار شهدای بهشت زهرا(س) تهران می توان دید که مجموعه بی نظیری از تبلور حماسه شهادت و هنر مادران و پدرانی است که پس از شهادت فرزندانشان آغوش خاک را گهواره ای دیدند و آن را به زیبایی تمام آراستند. اگر چرخی در گلزار شهدای تهران زده باشید از این همه تنوع، عشق و سلیقه مادرانی که معلوم نیست حالا بعد سال ها از پایان جنگ در قید حیات باشند یا نباشند به وجد خواهید آمد. هر گوشه ای از گلزار همچون دفتر خاطراتی از شهداست. به سنگ و قفسه های آلمینیومی بالای سر مزار هر شهید که نگاه می کنی پنجره ای از شهید را می بینی که به لطف دستان زنان این سرزمین زیباترین اثر هنری شده است.

بین هزاران مزار موجود در گلزار شهدا این مزار شهید مصطفی چمران است که با دیگر شهدا فرق می کند. مزاری که با رنگ سبز و سفید و قرمز مزین به نام الله تصویری از پرچم جمهوری اسلامی ایران بر روی آن نقش بسته است. دور از ذهن نیست محل خاکسپاری مردی که روزی در صف اول مجاهدت علمی و جبهه های نبرد در ایران و لبنان قرار داشت مزار متفاوتی باشد.

شهید مصطفی چمران را شاید بتوان یکی از کم نظیرترین مردان جنگ و جبهه دانست. عارف وارسته ی نابغه ی علم فیزیک و چریک پیر جبهه های ایران و لبنان کمترین لقبی است که به وزیر دفاع وقت جمهوری اسلامی ایران می توان داد. نام و آوازه ی این شهید بزرگ نه تنها در ایران که با حضور پر ثمرش در کشورهایی همچون لبنان هنوز هم قابل شنیدن است. مردم لبنان هنوز یاد دوران حضور شهید چمران در این کشور و مبارزات این مجاهد را گرامی می دارند.

سرانجام روز ۳۱ خردادماه این مجاهد وارسته پس از سال ها مجاهدت در ابعاد مختلف زندگی رخت شهادت را بربست و دهلاویه محل معراج او شد. پیکر مطهر شهید چمران سه روز بعد در قطعه ۲۴ بهشت زهرا(س) تهران جایی که محل دفن بسیاری از فرماندهان دوران دفاع مقدس است به خاک سپرده شد و تصویر زیبای پرچم جمهوری اسلامی ایران بر روی سنگ مزارش نقش بست.

حضور مقام معظم رهبری بر سر مزار شهید مصطفی چمران



سردار حاج محمد نخستین، از همان روز اول به جمع جنگ آوران پیوست و تا آخر جنگ در جبهه ها حضور داشت. او مدتی توفیق همراهی با شهید چمران در ستاد جنگ های نامنظم را یافت. آنچه در ادامه می خوانید، روایت او از شهادت شهید چمران است. در آن زمان طرح عملیات دهلاویه مد نظر بود و سرهنگ منفرد نیاکی فرمانده لشکر ۹۲ زرهی اهواز از اینکه ما به سمت چپ کرخه رفته و جلوی نیروی او را خالی کنیم نگران بود. عزل بنیی صدر نیز مایه سردرگمی و ناهماهنگی زیادی شده بود زیرا نفراتی را بنی صدر گذاشته بود که امکان عزلشان وجود داشت و نفرات جدید هم مشخص نشده بودند. ضد انقلاب هم غوغا می کرد. بارها نفرات نفوذی دستگیر شدند. در تهران هم ترورها رواج پیدا کرده بود.

ارتش بلاتکلیف بود. سپاه انسجام لازم با پیدا نکرده بود. در جنگ های نامنظم، شهید چمران با نامهربانی بعضی تهران نشینان علیرغم علاقه شدید به امام امت، مشکل می توانست درد دل خود را به ایشان بگوید. رزمندگان جنگ های نامنظم هم شهید می دادند و دم نمی زدند. دو روز قبل از شهادت دکتر چمران، نماز صبح را خواندم و بعد خوابیدم. از فرط خستگی مثل مُرده ها افتاده بودم. حدود ۹ صبح روز بعد بود که بلند شدم. از قرار، دشمن پاتک نکرده بود زیرا اگر خبری بود من را بیدار می کردند. با خط مقدم با بی سیم تماس گرفتم. به جای سیروس شخص دیگری که بعداً فهمیدم یکی از بچه‏ های ستاد جنگ های نامنظم بود، جواب داد. گفتم: خبری در خط نیست؟ گفت که نه، خبری نیست و بچه‏ ها استراحت کنند.

با اطمینان از آرام بودن خط به بچه‏ ها گفتم به عقب و سوسنگرد می روم تا رستمی را قبل از انتقال از سوسنگرد ببینم. در این فاصله بچه ‏ها از شهادت سروان رستمی باخبر شده بودند ولی نمی دانستیم که در همان زمان دکتر چمران به خط مقدم آمده و بعد از سخنرانی برای بچه‏ ها، هدف خمپاره قرار گرفته است. او را زخمی به سمت سوسنگرد برده بودند. من از سمت سبحانیه به اهواز رفتم. در همان زمان دکتر چمران را از سمت دیگر یعنی جاده دهلاویه به سوسنگرد برده بودند. من با ماشین آهو که همان شب خراب شده بود و با چند بار هل دادن روشن شد، راهی شدم. دکتر چمران در همان زمان شهید شده بود و او را به اهواز بردند.

بچه‏ ها گفته بودند که رستمی را به اهواز انتقال داده ‏اند و به خاطر خستگی شب قبل، آن قدر گیج بودم که متوجه نشدم مسأله مهم‏تری نیز پیش آمده و دکتر چمران نیز شهید شده است. از آنجا با ماشینِ خراب به سمت اهواز رفتم. اهو در راه چندین بار دیگر هم خراب شده و با بکسل کردن توسط ماشین‏ های گذری، راه افتاد.

خلاصه به اهواز رسیدم و به ستاد رفتم. در راهروی ستاد با حاج آقا علی اکبری مسؤول قبلی تدارکات مواجه شدم که گریه می کرد. من که هنوز از شهادت دکتر چمران خبر نداشتم گفتم: چرا گریه می کنی؟ مگر رستمی همیشه نمی گفت این راه ما سرانجامش شهادت است و اگر کسی زنده بماند فقط تصادف محض است و عمرش باقی است. چرا گریه می کنی؟

اینجا بود که متوجه شد من از شهادت دکتر چمران خبر ندارم. گفت که مسأله ‏ای بزرگ تر پیش آمده و دکتر چمران شهید شده است. من ناباورانه به او نگاه کردم. سرم گیج رفت و روی زمین نشستم. خبر داشتم دکتر چمران روز قبل، بعد از رفتن از خط به تهران رفته بود ولی خبر نداشتم که ساعت ۲ نیمه شب از تهران با هواپیما برگشته و صبح بعد از شنیدن خبر شهادت سروان رستمی، مقدم را از طراح خواسته بود و به اتفاق به خط آمده ‏اند. ساعت ۹ که من با بی سیم از خط راجع به چگونگی خط پرسیده‏ بودم، کسی که جواب داده بود «اقارب‏ پرست» از همراهان دکتر چمران بوده که گفته بود «خبری نیست». یعنی زمانی که من با آهوی خراب به سمت سوسنگرد می رفتم، دکتر چمران در دهلاویه ترکش خورده و به اتفاق حداد و مقدم به سوسنگرد و بلافاصله از انجا به اهواز منتقل شده بود. وقتی من به اهواز رسیدم هنوز همسر دکتر چمران هم از شهادت او خبر نداشت. من گیج و منگ از بار سنگین این غم، در کنج آشپزخانه ستاد نشسته و زانوی غم به بغل گرفته بودم. حاج رضا عبداللَّه ‏زاده برادر حاج صادق عبداللَّه‏ زاده آمد و گفت که زمان نشستن نیست؛ خانم دکتر چمران خبر ندارد که دکتر شهید شده است؛ بیا برویم و او را به بیمارستان ببریم تا جنازه دکتر را ببیند چون ممکن است صبح برای تشییع جنازه دیگر فرصتی برای دیدن دکتر چمران نباشد.

نمی توانستم کاری کنم. رفتیم و همسر دکتر چمران را به بهانه زخمی شدن دکتر به سمت بیمارستان بردیم. در بیمارستان وقتی او را از در اصلی نبردیم و از در عقب به سمت سردخانه وارد شدیم، همه چیز را فهمید. پرسنل بیمارستان تابوت پیکر شهید چمران را بیرون آوردند. من پلاستیک روی آن را باز کردم و خانم دکتر صورت دکتر را دید. من خواستم پیکر سروان رستمی را ببینم که پرسنل بیمارستان از فشار جمعیت مستأصل شده بودند و قبول نکردند.

در همان حال و هوا، حاج علی اکبری در مقابل جمعیت این شعر را خواند:

اگر عالم همه با من ستیزداگر با تیغ کین خونم بریزد

اگر با آتش و خون خو بگیرم‏اگر تشنه، لب دریا بمیرم‏

اگر چون شمع سر تا پا بسوزم‏میان انجمن تنها بسوزم‏

به غیر از پیر و از داور نگردم‏ز خط سرخ رهبر برنگردم‏

جمعیت اشک می ریختند و من حیران بودم که با از دست دادن این عزیزان، تکلیف ما چه خواهد بود. غروب سیروس بادپا آمد و کسب تکلیف کرد. شنیدم که بعد از شهادت دکتر چمران توپخانه‏های لشکر ۹۲ و لشکر ۱۶ هر دو روی دشمن آتش می کنند. شنیدم که صدام به همه نفراتی که در خط آن روز دهلاویه می جنگیده ‏اند درجه و نشان داده است؛ شنیدم که منافقین جشن گرفته‏اند؛ شنیدم که اهواز گریه می کرد؛ شنیدم هر حزب‏اللهی و رزمنده در جبهه مخصوصاً جبهه‏ های اهواز خون گریه می کرد.

به هر حال شب به خط رفتم و از بچه‏ ها خداحافظی کردم و صبح زود به ستاد آمدم تا در تشییع جنازه شهید چمران و شهید رستمی با مقدم و حداد شرکت کنم. همه مردم اهواز و رزمندگانی که فرصت داشتند آمده بودند. مسیر بیمارستان تا فرودگاه پر از مردم قدرشناس و رزمندگان بود. در جلو تشییع کنندگان مهندس چمران برادر دکتر چمران که مسؤول ستاد در جنگ های نامنظم بود به اتفاق امام جمعه اهواز و مسؤولین لشکرهای ارتش، مثل سرهنگ منفرد نیاکی مسؤول لشکر ۹۲ زرهی، چند نفر از فرماندهان لشکر ۱۶ و جمعی از مسؤولین استان نیز حضور داشتند. به دنبال آنها هم مردم کوچه و بازار عزاداری می کردند. در فرودگاه جنازه شهدا را به هواپیمای سی ۱۳۰ منتقل کردیم و مهندس چمران، حاج آقا عبداللَّه ‏زاده، سروان خواجه محمود و آقای حسن سعیدی از مسؤولان ستاد جنگ های نامنظم برای همراهی با شهدا داخل هواپیما رفتند.

در این زمان مرحوم مهندس مجد به اتفاق مهندس کاویان که از مسؤولان ستاد جنگ های نامنظم شهید چمران بودند من را صدا کرده و اصرار کردند که بهتر است تو برای تشییع جنازه به تهران نروی چون خطوط جبهه شلوغ است و بچه‏ ها احتیاج به روحیه دارند. گریه ‏ام گرفت. شاید هر موقع دیگری بود، خودم به دیگران روحیه می دادم ولی در آن لحظه تکلیفی حس نمی کردم. گفتم: اگر مانع رفتنم شوید، همین جا توی ستاد می نشینم چون کاری از من ساخته نیست…

به هر حال اجازه دادند که همراه شهدا به تهران بیایم. هواپیما سی ۱۳۰ حامل چهار شهید گرانقدر به سمت تهران حرکت کرد. در فرودگاه نظامی تهران، بچه ‏های شهید چمران مثل حسن شاه‏ حسینی، مقدم، بختیار و کسانی که بنا به عللی در تهران بودند هجوم آوردند و تابوت ‏ها را به ماشین ‏ها منتقل کردند. مردم تهران هم از فرودگاه مهرآباد تا خانه شهید چمران در سه راه سیروس، پیکر‏ها را همراهی کردند. شب تا صبح طول کشید تا پیکر شهید چمران را در مسجد محل شسته، غسل دادند و کفن کردند. صبح فردا با شنیدن پیام حضرت امام در مورد شهادت دکتر چمران همه ما روحیه گرفتیم. بعد از آن تشییع جنازه که در آن همه مردم از همه اقشار شرکت کرده بودند، به ما روحیه داد. جنازه شهدا به قطعه ۲۴ بهشت زهرا منتقل و دفن شد. طبق وصیت شهید چمران روی قبر او سنگ نگذاشتند تا به حرف او عمل شود. اگرچه حالا قبر این آزاد مرد، زیارتگاه عاشقان اسلام شده است. من تا سوم شهید چمران تهران بودم و بعد به اهواز برگشتم و به خط مقدم رفتم.

عملیات محرم آبان ماه ۱۳۶۱ انجام گرفت. قرار شد گردان را جابه جا کنیم، باید چند نفری به عنوان نگهبان یا نیروی پشتیبانی کنار چادر ها می ماندند و نگهبانی می دادند. اینجا سراغ برادر کوچک تر رفتم و از او خو…

پس از جنگ ایران و عراق، نصیری رهبری عملیات ها علیه قاچاقچیان و شورشیان استان جنوب شرقی سیستان و بلوچستان به عهده گرفت. یکی دیگر از فرماندهان سپاه پاسداران که عملیات های مشابهی را علیه قاچاقچیان در آن …

ایده نگارش کتاب «از دشت لیلی تا جزیره مجنون» از سال ۱۳۶۱ یا ۱۳۶۲در ذهن من شکل گرفت. در آن سال‏ها در کابل بودم. مجله استقامت، نشریه جهادی که در ایران چاپ می‌شد، به صورت مخفیانه توسط آشنایان جهادی به دس…

همان شب ورود ما به عملیات ایذایی علیه دشمن، بنده هم با این‌ها راه افتادم رفتم، هنوز شاید یک ماه هم از جنگ نمی‌گذشت. پا شدیم رفتیم شب تاریک؛ چندین شب متوالی بنده در عملیات ایذایی علیه تانک‌های دشمن شرک…

نشسته بودیم منتظر که ببینیم اگر آنها احتیاج به کمک داشتند برویم جلو، اگر هم برگشتند که برگردیم عقب. در همین حین دیدیم که دور و بر ما را دارند با توپخانه می کوبند. اتفاقاً زیر یک درختی نشسته بودیم، چون…

شهید همدانی هم چون فرماندۀ قرارگاه سیدالشهدا امام حسین (صلوت الله علیه) بود او هم در این کار متولی شد. او وقتی شنید که پاسدارها می آیند و پاسدارها باید بیایند و همۀ این حرف ها، اصلاً _چون خودش سال ها …


مزار دکتر چمران​


عنوان : مزار دکتر چمران


اگر این مطلب نیاز به اصلاح و یا تکمیل دارد اطلاع دهید
 

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط همیارخاص در سایت منتشر خواهد شد
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد
بالا