خلاصه داستان قسمت ۱۴۲ سریال ترکی تردید (هرجایی)

مدیر

مدیر کل انجمن
مدیر کل سایت

.
خلاصه داستان قسمت ۱۴۲ سریال ترکی تردید (هرجایی)

مرد بلیت فروش که گل را شناخته به محمود، خدمتکار عزیزه زنگ می زند و می گوید دختر کوچک هازار از خانه فرار کرده و می خواهد پیش مادرش برود. محمود به ترمینال می رود و به گل می گوید میران او را فرستاده تا پیش مادرش بروند. گل که محمود را می شناسد خوشحال می شود و با او سوار ماشین می شود. محمود او را پیش عزیزه می برد و عزیزه او را می ترساند و از اینکه باز شاداغلوها به او نیاز پیدا کرده اند خوشحال می شود. در این بین اسما برای آوردن وسایل شخصی به عمارت اصلان بی برمی گردد و متوجه می شود سلطان خدمتکار جدید گرفته و اتاق اسما را به او داده است. اسما ناراحت می شود و گونول او را به آشپزخانه یم برد تا کمی حرف بزنند. اسما با دیدن شیرینی روی میز آشپزخانه به گونول می گوید: «هم تو و هم فیرات به این شیرینی حساسیت دارین. من وقتی برای فیرات حامله بودم از اینا زیاد می خوردم و فیرات با حساسیت به دنیا اومد.» گونول که فکر می کرد فیرات برادرش باشد با شنیدن این حرف به این شک می کند. شکران به عمارت اصلان بی می آید و به سلطان و گونول فیرات می گوید: «برای شما متاسفم که با یه دختر معصوم و بی گناه مثل ریحان این رفتار ظالمانه رو کردید. امیدوارم به زودی جواب پس بدید. من شما رو انسان می دونستم ولی شما هیولا بودین و بازیچه دست عزیزه شدین.» فیرات سرش را پایین می اندازد و شکران به روستا برمی گردد. نصوح به همراه پسرانش و آزاد برای پیدا کردن گل به اداه پلیس می رود و همانجا می فهمند که گل در ترمینال دیده شده.

همگی به ترمینال می روند و در همین موقع به نصوح خبر می رسد که گل در خانه عزیزه است و هازار و نصوح به سمت خانه عزیزه به راه می افتند. از آن طرف میران که تحمل دوری ریحان را ندارد در روستا کنار ریحان می نشیند و به او می گوید دوستش دارد. ریحان هم به او ابراز علاقه می کند و ادامه می دهد: «ولی تو به عذاب وجدان خودت مشغول شدی و باز منو تنها گذاشتی و یادم انداختی که من همیشه تنها بودم و خودم خبر نداشتم.» میران می گوید کنارش می ماند اما ریحان داخل خانه می شود و از او می خواهد که از آنجا برود. در همین حال به میران خبر می رسد که گل در خانه عزیزه است. او هم با عجله به سمت میدیات می دود. اسما فیرات را در عمارت اصلان بی می بیند اما فیرات به سردی با او رفتار می کند و می گوید: «فکر نکن برای عزیزه ارزشی داری. اون حتی به نوه های خودش هم اهمیت نمیده.» میران و هازار و نصوح به خانه عزیزه می رسند هازار اسلحه را به سمت او می گیرد و گل از اتاق خارج می شود و به سمت پدرش می رود. عزیزه به هازار می گوید: «شنیدم ریحان دخترت نبوده اما خوب تونستی اینو از همه مخفی کنی.» هازار می گوید: «دست به دخترهای من بزنی خودم قاتلت میشم.» میران هم به عزیزه می گوید: «چطور به حرفای آدم بی رحمی مثل تو گوش دادم؟» عزیزه می گوید: «به زودی با چشم خودت واقعیت ها رو خواهی دید.»

شاداغلوها با پیدا شدن گل خوشحالند اما گل به پدرش می گوید: «حالا که تو پدر آبجی نیستی حتما پدر منم نیستی.» هازار ناراحت می شود و دخترش را بغل می کند و می گوید به زودی ریحان به خانه برمی گردد و زهرا هم خواهد آمد. گونول وقتی گذشته رو مرور می کند و آن را با حرف های عزیزه که می گفت اگر شاداغلوها بفهمند برادرش زنده است ممکن است بلایی سرش بیاورند مقایسه می کند به این نتیجه ی مرسد که فیرات نمی تواند با توجه به حرف های اسما و عزیزه برادر او باشد چون عزیزه فیرات را همیشه برای حفظ جان می ران به خطر می انداخت. او با این فکرها به تلخی گریه می کند و می فهمد که مادربزرگش دوباره او را بازیچه قرار داده و از احساس او به برادرش سواستفاده کرده است.


منبع : JadvalYab | همیارخاص
 
  • برچسب ها
    خلاصه داستان قسمت 142 سریال ترکی تردید خلاصه داستان قسمت ۱۴۲ سریال ترکی تردید
  • بالا