خلاصه داستان سریال ترکی گودال قسمت 67

مدیر

مدیر کل انجمن
مدیر کل سایت

سریال گودال قسمت 67 / سریال گودال قسمت 67 دانلود / خلاصه سریال گودال قسمت 67 /سریال گودال قسمت 67 / گودال قسمت 67 /خلاصه داستان سریال گودال قسمت 67 / داستان سریال گودال قسمت 67 / خلاصه سریال گودال قسمت 67 / دانلود قسمت 67 سریال گودال / قسمت 67 سریال گودال ترکیه ای /


سریال گودال قسمت ۶۷.jpg


خبر زنده بودن وارتلو در تمام محله می پیچد.

عده ای از اهالی جلوی از روی پشت بام ها وارتلو را صدا می زنند و می گویند: «گودال خونه مون، یاماچ بابامون!»

وارتلو لبخندی می زند و عبور می کند.

در حالی که این اتفاقات در محله می افتد، یاماچ پریشان و به هم ریخته جلوی خانه بایکال نشسته و به دستانش نگاه می کند و با به یاد آوردن هاله، آنها را خون آلود می بیند. وارتلو به خانه می رود و همه چیز را برای جلاسون و مدد که هنوز درست نفهمیده چه شده، تعریف می کند.

جلاسون شوکه می شود و می فهمد چرا یاماچ به او گفته بود دست نگه دارد و وارتلو را نکشد. او حالا احساس می کند یاماچ خون پدر او را به خاطر برادرش پایمال کرده است.

مدد هم نمی داند با موقعیتی که پیش آمده و هویت جدید برادرش چه کند.

وارتلو کمی با او از گذشته ها صحبت می کند و مدد با خوشحالی می گوید: «تو برای من وارتلو سعادتین هستی. برای دیگران هی چی هستی، مهم نیست.»

مادر سنا از او می خواهد با یاماچ صحبت کند و به او بگوید امراه برادرش است.

سنا می گوید: «می ترسی یاماچ بکشتش؟ می خوای از پسرت محافظت کنی؟»

گزیده می گوید: «دارم سعی می کنم از شوهرت در مقابل امراه محافظت کنم.»

سنا می گوید: «شوهر من به محافظت کسی نیاز نداره.»

گزیده به یاد گذشته می افتد. زمانی که به دیدن پسرش می رفت و بایکال مانع ملاقات آنها می شد.

گزیده او را تهدید به شکایت و زندان کرده بود اما بایکال گفته بود باز هم پسرش را به او نخواهد داد.

او گفته بود: «مادر امراه، بتول، سال پیش مُرده. تو شناسنامه ش اینو نوشتن. اگه من بیفتم زندان امراه تنها می مونه. به تو هم نمی دنش چون مادرش نیستی. میره یتیم خونه.»

گزیده می گوید: «بره یتیم خونه بهتر از اینه که پیش شیطانی مثل تو بزرگ بشه.»

بایکال او را تهدید به مرگ می کند و گزیده می گوید پرونده های دیگری از او را به دوستان مورد اعتمادش سپرده است.

ادریس به بیمارستان می رود و همه چیز را در مورد وارتلو به سلطان می گوید.

چیزی که سلطان سی سال سعی در پنهان کردنش داشت حالا برگشته ، پسرش را از او گرفته و کمر به نابودی او خانواده اش بسته است.

سلطان مثل همیشه در مقابل ادریس خم به ابرو نمی آورد و می گوید اتفاقی است که افتاده، اما قلبش هم مانند آنچه در اطرافش می گذرد آشوب و به هم ریخته است.

پاشا خبر مرگ هاله را به ادریس می دهد و او که سخت متاثر شده با اشاره پاشا دوباره به یاد شباهت هاله به ملیحا می افتد.

در سوی دیگر علیچو که به خانه هاله رفته، عکسی از ملیحا را لای کتاب او پیدا می کند و به خیال اینکه عکس هاله است آن را برمی دارد.

مدد به خواست وارتلو به خانه ادریس می رود و سعادت را با خود به خانه وارتلو می آورد و سعادت که از زنده بودن وارتلو بی خبر است با او همراه می شود.

سعادت با دیدن زالزالک روی میز به تلخی گریه می کند اما کمی بعد صالح را پشت در می بیند و گریه اش به گریه خوشحالی تبدیل می شود.

صالح دست های او را می گیرد و روی صورتش می گذارد.

سعادت گردنبند صالح را به او پس می دهد و بدون اینکه چیزی بگوید می رود.

جلاسون جلوی یاماچ را می گیرد و چاقو را روی گردن او می گذارد و می گوید: «تو به من چی گفتی؟ گفتی انتقام می گیریم. اول باید نجاتش بدیم بعد. پرسیدم چرا ولی جواب ندادی. می دونستی که برادرته. دو روز دیگه هم ازدواج می کنه شاهد عقدش میشی. من چی کار می کنم؟ بابامو کشته.»


.
 
  • برچسب ها
    خلاصه داستان سریال گودال قسمت 67 خلاصه سریال گودال قسمت 67 داستان سریال گودال قسمت 67 دانلود قسمت 67 سریال گودال سریال گودال قسمت 67 سریال گودال قسمت 67 دانلود قسمت 67 سریال گودال ترکیه ای گودال قسمت 67
  • بالا