meysam

مدیر کل انجمن
مدیر کل سایت
ارسال ها
1,805
امتیاز
148
قسمت 33 سریال تردید با دوبله , قسمت 33 سریال تردید , دانلود قسمت 33 سریال تردید , دانلود قسمت 33 سریال تردید هرجایی , دانلود قسمت 33 سریال تردید هرجایی Hercai , دوبله قسمت 33 سریال تردید ,قسمت 33 سریال هرجایی با دوبله , قسمت 33 سریال هرجایی , دانلود قسمت 33 سریال هرجایی , دانلود قسمت 33 سریال هرجایی هرجایی , دانلود قسمت 33 سریال هرجایی Hercai , دوبله قسمت 33 سریال هرجایی ,


عزیزه با عصبانیت به الیف هشدار می دهد که بدون اجازه بیرون نرود و بین مردم نگردد.

الیف می گوید: «با آن وضعی که تو ریان را در میدان شهر رها کردی خجالت میکشم بین مردم بگردم. »

الیف کمی بعد گونول را هنگام خارج شدن از خانه می بیند و می گوید: «آن روز تو را با آزاد شاداغلو دیدم. تو با انها چه کار داری؟ »

گونول جواب می دهد: «هرکاری می کنم برای خوبی خانواده ام است. تو هم به کسی چیزی نگو. »

از طرفی یارن وقتی از عمارت خارج می شود جهان او را می بیند و تعقیبش می کند.

فیرات از مادرش اسما درمورد چگونگی کشته شدن پدر و مادر میران سوال می کند و اسما از جواب دادن طفره می رود.

میران با سرعت خودش را به روستایی که ملیکه و ریان در آن هستند می رساند و خوشحال است از این که انتخاب آزاد ریان نبوده.

ریان هم در خیالاتش به میران و روزهایی که با هم گذراندند فکر می کند.

در عمارت اصلان بی، فیرات نزد عزیزه می رود و از او می خواهد پای قراردادی را امضا کند و عزیزه می گوید که به او اعتماد دارد پس خودش امضا کند.

بعد از رفتن فیرات، سلطان می آید و می گوید: «همه اموال را به نام میران کردی؟ »

عزیزه می گوید: «اموال به اسم فیرات است و به نام او هم خواهد ماند. »

سلطان اعتراض می کند و می گوید: «او پسر خدمتکار است! اگر بالا بکشد ما چه خاکی بر سرمان کنیم! »

عزیزه می گوید: «همه را مثل خودت میبینی! او معتمد من است. »

سلطان هم از جایش بلند می شود و می گوید: «حالا که من را غریبه به جا میاوری من هم چیزهایی را که می دانم یکی یکی برملا خواهم کرد. »

یارن و گونول در کوچه پشتی قرار گذاشته اند.

فیرات یارن را می بیند و یارن از او رو برمی گرداند.

فیرات متوجه می شود که او باز دنبال جنجال درست کردن است.

یارن به گونول می گوید: «ریان از ازدواج با آزاد منصرف شد و به روستا رفت. »

گونول که می فهمد دلیل غیب شدن میران چیست سریع به عمارت برمی گردد.

وقتی ریان از او جدا می شود پدرش را می بیند و جهان موهای او را چنگ می زند و کشان کشان با خود به عمارت می برد.

گونول فورا به خانه برمی گردد و به مادرش می گوید که میران به دنبال ریان رفته است و اگر ریان از کارهای او به میران حرفی بزند بدبخت خواهد شد.

سلطان هم به طرف عزیزه می رود از او می خواهد کاری کند تا میران سر به راه شود وگرنه هرچه می داند را می گوید و دنیا را به هم خواهد ریخت.

عزیزه به ایوان می رود و اسما بعد از کمی حرف زدن می گوید: «بهتر نیست این انتقام را تمام کنید؟ »

عزیزه می گوید: «انتقام من تازه شروع شده است. سالها در آغوشم مار پرورش دادم. میران هیچ وقت نباید بفهمد هازار بی گناه است. هیچ وقت نباید بفهمد هازار پدر او است… هروقت شاداغلوها به وسیله میران با خاک یکسان شدند آن وقت میران هم از همه چیز باخبر می شود و مردم هم می گویند که میران شاداغلو باعث پایان خانواده اش شد. »

میران به دم در خانه پدربزرگ ملیکه می رسد و ملیکه در را باز می کند و وقتی او را می بیند تعجب می کند.

ریان از صدای میران دم در می آید و وقتی پدربزرگ می پرسد این مرد کیست؟

میران خوشحال و مطمئن به چشم های ریان نگاه می کند و می گوید: «من شوهر این دختر هستم. آمدم زنم را ببرم. »



.
 

آمار آنلاین

کاربران آنلاین
0
مهمان های آنلاین
81
مجموع بازدید کنندگان
81
بالا