meysam

مدیر کل انجمن
مدیر کل سایت
ارسال ها
1,805
امتیاز
148
قسمت 16 سریال بچه با دوبله,قسمت 16 سریال بچه,دانلود قسمت 16 سریال بچه,قسمت 16 سریال بچه دوبله فارسی,سریال بچه ترکیه ای قسمت 16,دانلود قسمت 16 سریال بچه دوبله فارسی,دانلود قسمت 16 سریال بچه ترکیه ای ,سریال بچه قسمت 16 بدون سانسور,خلاصه داستان سریال بچه قسمت 16,خلاصه داستان سریال بچه قسمت 16 ترکیه ای,قسمت 16 سریال cocuk با دوبله,قسمت 16 سریال cocuk,دانلود قسمت 16 سریال cocuk,قسمت 16 سریال cocuk دوبله فارسی,سریال cocuk ترکیه ای قسمت 16,دانلود قسمت 16 سریال cocuk دوبله فارسی,دانلود قسمت 16 سریال cocuk ترکیه ای,سریال cocuk قسمت 16 بدون سانسور,خلاصه داستان سریال cocuk قسمت 16,خلاصه داستان سریال cocuk قسمت 16 ترکیه ای,,


افه مدام داخل ماشین گریه میکند و آکچا سعی دارد او را آرام کند. افه از آکچا میخواهد که او را به آکواریوم برای دیدن ماهی ها ببرد، زیرا مادرش هرگز او را نبرده است. آکچا از حرف افه ناراحت و متاثر می شود و او را به آکواریوم می برد و با یکدیگر تفریح میکنند. بعد از رفتن علی کمال به شرکت،امینه داخل خانه آسیه می آید. آسیه با دیدن او کلافه می شود و میداند که درد امینه فقط پول است. امینه نیز میگوید که در مقابل پول، افه را دارد و قرار نیست بخاطر پول، مقابل آسیه سر خم کند و مطیع او باشد. شعله که حس میکند دیگر همه چیز به پایان رسیده و علی کمال به زودی همه چیز را می فهمد، با گریه به اتاق رفته و مشغول بستن چمدان می شود تا به همراه بوراک از خانه برود. آسیه به اتاق پیش شعله می رود. شعله با گریه میگوید که اگر علی کمال همه چیز را بفهمد، بوراک را از او میگیرد و طلاقش میدهد. او میگوید که بدون بوراک طاقت نمی آورد و میمیرد. آسیه او را آرام می‌کند و می‌گوید که اگر علی کمال چیزی بفهمد، او میگوید که شعله از چیزی خبر ندارد و بعد از مردن بچه شعله هنگام زایمان، او افه را به عنوان بچه شعله به او داده است و تمام تقصیر ها گردن خود اوست. حسن با خرید یک دسته گل برای آشتی با آکچا دم خانه امینه می رود.‌ او وقتی میبیند که آکچا آنجا نیست، گوشی امینه را به زور میگیرد تا با آکچا تماس بگیرد. او اتفاقی پیام امینه به آکچا را میبیند و متوجه می شود که آکچا به همراه کسی فرار است و حسن نیاید موضوع را بفهمد. او با عصبانیت موضوع پیام را از امینه می پرسد. زیرا فکر میکند که آکچا با علی کمال فرار کرده است. امینه هول می شود و نمی‌داند باید چه بگوید.همان لحظه، آسیه داخل خانه امینه می آید و میگوید که آکچا نوه او را دزدیده و فرار کرده است.امینه سعی دارد آسیه را بترساند و حقیقت را به حسن بگوید.اسیه به حسن میگوید که عروسش بخاطر افسردگی، به افه اهمیت نمی‌دهد و برای همین افه ناراحت شده و به آکچا پناه برده است. او به حسن میگوید که در صورت پیدا نشدن آکچا، از او شکایت میکند.‌حسن با شنیدن این حرف هول می شود و بخاطر اینکه از آکچا شکایت نشود، به افرادش می سپارد تا هرچه سریع تر آکچا را پیدا کنند. آکچا برای نگهداری از افه پول ندارد. او مجبور می شود ماشینش را برای فروش به نمایشگاه ببرد تا مشتری پیدا کند. در شرکت علی کمال برای یک قرارداد کاری او باید به میلان برود. علی کمال به پیشنهاد مراد برای اینکه حال و هوایشان عوض شود، تصمیم می‌گیرد به همراه شعله به میلان برود. او با شعله تماس میگیرد و این خبر را میدهد. شعله به عمد می‌گوید که دوست دارد بچه ها را نیز ببرند. سپس با آسیه تماس میگیرد و میگوید که علی کمال اصرار کرده تا بچه ها را نیز به سفر ببرند و او حتما باید افه را تا فردا پیدا کند. آکچا، افه را به یک هتل معمولی می برد تا شب را آنجا بگذرانند.
 

آمار آنلاین

کاربران آنلاین
0
مهمان های آنلاین
79
مجموع بازدید کنندگان
79
بالا